-
آن مرد رفت
شنبه 15 خردادماه سال 1389 11:10
برای امام خمینی(ره) که زندگی را به ما هدیه داد؛ به چشم خیس و دل پاره پاره چشمک زد به رسم ظلمت شب ها دوباره چشمک زد درست نیمه خرداد، در مسیر بهشت به روی شانه مردم ستاره چشمک زد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1389 00:40
سلام
-
چقدر زود بزرگ شدیم
دوشنبه 26 اسفندماه سال 1387 01:12
من باید برگردم به کودکی تا تو قبرستون ده، غش غش ریسه برم به سگ از شدت ذوق سنگ کوچیک بزنم توی باغ خودمون انار دزدی بخورم وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم آخه تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده کلید کهنه صندوق عجائب لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه راز خاموشی فانوس کجاست؟ گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1387 01:00
اول: خورشید،عصا زنان زمین آمده است با پشت خمیده و حزین آمده است دیگر رمقی برای تابیدن نیست انگار-دوباره-اربعین آمده است دوم: آن روز پیرمرد مدام حرف مرگ میزد. گلایه بسیار داشت،اما فقط کمی سفره دلش را باز کرد.از اینکه هنوز ازدواج نکرده و وظیفه اصلی پرستاری مادر است،از اینکه خالق هریپاتر کجاست و او کجاست،از اینکه چخوف...
-
طعم خوش بابا شدن
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1387 22:14
درباره هدی که در شناسنامه اش نوشته اند:«نام پدر:رضا» تقدیر بارانی ما رنگ«هدی»بود آن آیه و...آن سوره و...حق با خدا بود هرچند مشکل داشت کارم، نوش جانم! طعم خوش باباشدن هم نوش جانم! حالا تو اینجایی و دائم خواب هستی اصلا شبیه پنجه مهتاب هستی تا پیش از این بودی کجاها اشتباهی؟ حالا رسیدی پیش ما،خواهی نخواهی وقتی رسیدی از...
-
باران
جمعه 12 مهرماه سال 1387 06:08
میخواستم این شعر را آخر بهار بگذارم در وبلاگ،نشد.حالا که بهار قرآن تمام شده هم بیمناسبت نیست. صد خاطره از بهار دارم باران درد دل بی شمار دارم باران یک وقت ندی به دست تابستانم من با تو هنوز کار دارم باران
-
دوباره شعر
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1387 23:42
سلام تصمیم گرفتم-دوباره- با وبلاگ آشتی کنم؛ببینیم و تعریف کنیم. از دست او،هر باده حتی شوکران نوش! شهدی به طعم آسمان بیکران نوش! دنیا، ضیافت خانه رنگ است،اما از گنبد فیروزه ای جمکران نوش!
-
مرحوم مغفور رضا صیادی
پنجشنبه 16 خردادماه سال 1387 02:36
این روزها، مدام حوالی مرگ پرسه می زنم. یک بازی مرگ محور هم کشف کرده ام که بسیار جالب است: روی این لینک کلیک کنید در سایت جست و جوی اموات در بهشت زهرا(س) نام مبارک خودتان را جست و جو کنید و ببینید چند نفر هم نام و هم سن شما در گور خفته اند. از شانس خوب یا بد من ،بهشت زهرا ۶«رضا صیادی» دارد.کوچک ترینشان ۲۴ سال عمر کرده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 فروردینماه سال 1387 23:42
از امروز-ششم فروردین۸۷- زندگی جدیدمان را در خانه ای کوچک، رسما آغاز کردیم. برایمان دعا کنید. تبریک نمی گوئید؟
-
مردن چقدر حوصله می خواهد!
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1386 11:27
جز ((قاف آخر عشق*)) در سر نبود دیگر تکلیف عاشقانش یکسر نبود دیگر انگار یک ستاره،خاموش تا خدا رفت روز سه شنبه ای بود،قیصر نبود دیگر... * و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود!
-
؟
سهشنبه 2 مردادماه سال 1386 15:53
راستی! چرا دنیا دو روز است ، خدمت ۲۴ ماه؟!
-
دعا
جمعه 25 خردادماه سال 1386 20:45
خدا کند آفتاب عشق ،همیشه -این گونه- عمودی بتابد. دعا کنید.
-
اجازه!
پنجشنبه 2 فروردینماه سال 1386 18:29
دیواره های سنگی قلبم ز غم شکست بنگر!طناب قلب من از آسمان گسست یک جرعه می ، یک خنده و یک بام کافی است دارم هوای پر زدن آقا اجازه هست؟
-
امام آمد
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 03:04
کمی خیال فکر کن همین فردا روز موعود می رسد و مرد انتظار ظهور می کند.. و تو باید تیتر یک پر تیراژترین روزنامه شهر را بنویسی... رو تیتر و تیتر یک روزنامه ات را انتخاب کن...
-
.
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1385 01:16
نصیب من ز دو عالم محبت یار است...
-
اعتراف!
چهارشنبه 27 دیماه سال 1385 12:07
چاره ای نیست. مقاومت فایده ای ندارد. باید تسلیم این بازی مسخره شد ، یلدا بازی را می گویم. فخار دعوتم کرده. به سید اولاد پیغمبر که نمیشه ((نه)) گفت. پنج، رقم کوچکی برای تعداد اعتراف های من است . دست کم باید در ۱۰ ضرب شود اما این قاعده بازی است و شاید وحی منزل باشد! ۱ - اصولا من دوست دارم اقیانوسی باشم به عمق ۱۰ متر!می...
-
سفر سبز
دوشنبه 11 دیماه سال 1385 02:02
دوشنبه 11 دی 1385 جای همه خالی ۲۰ساعت مشهد بودیم چند بیتی عنایت شد .... دوست دارم از دلم گویم برایت یا رضا دوست دارم بال بگشایم به سویت یا رضا دوست دارم سفره دل را کنم نزد تو باز با تو برگویم چه شد خواندیم بر دنیا نماز اشک ریزم پیش پایت تا تو آرامم کنی آهوی وحشی شدم باشد که تو رامم کنی با تو گویم روی ایمان پشته آوار...
-
گشتیم نبود نگرد نیست
جمعه 10 آذرماه سال 1385 02:10
یک سوال ساده: اگر تو راننده کامیون ،اتوبوس ، نیسان و یا هر خودروی سنگین دیگری بودی پشت ماشینت چی می نوشتی؟!
-
ته دیگ!
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 20:05
چهارشنبه اول آذرماه سال 1385 اول: آنها چند نفر بیشتر نیستند یکیشون امروز رفت حالا ماییم و چند تای دیگه دوم: نه تنها این سر و پیکر فدایت که حتی ساقی و ساغر فدایت سه مصرع را برای تو سرودم و حالا مصرع آخر فدایت ! وقتی کف گیر شعر به ته دیگ بخورد می شود این!
-
...
شنبه 6 آبانماه سال 1385 23:08
شنبه ۶ آبان 1385 دگر مرا تو نخواهی ، چقدر خودخواهی دریغ هم ز نگاهی؟ چقدر خودخواهی زدی به خرمن دل آتشی چو سوز دلم و عشق چون پر کاهی ، چقدر خودخواهی تو سیب خوردی و « ما » از بهشت رانده شدیم به ارتکاب گناهی ، چقدر خودخواهی و ضرب میکنی و جمع ، غصه و غم را ز ماتمم که نکاهی، چقدر خودخواهی شد آسمان دل من سیاهی مطلق ز آن وداع...
-
اتصال
یکشنبه 23 مهرماه سال 1385 17:08
دوشنبه 24 مهر 1385 شب های قدر است دیگر! یک عمر به عشق باده در خم کردیم با پای پیاده مقصد قم کردیم امروز ولی بوی تعفن داریم گرمابه توبه را چرا گم کردیم؟! . . . عکس به هیچ وجه تزئینی نیست!
-
تب!
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 15:43
پنجشنبه ۶مهرماه سال 1385 قسم نخوردم که همیشه رباعی بگم این بار به جای ۲ بیت ۲۰ بیت گفتم احوالات خودمونه! میخام بگم یه حرف راستی راستی خیلی بده این تب ژورنالیستی همون روزی که مطلبش چاپ میشه طرف دیگه کاتول تر از پاپ میشه! فکر میکنه آخر ژورنالیسته پای همه عقائدش وا میسته کبر و غرور ز هیکلش میباره محل سگ به آدما میذاره...
-
ای وای...
شنبه 11 شهریورماه سال 1385 17:44
برای روح الله رجایی که این روزها ((یک جوریی)) شده است! باشد!تو به عشق مهرپایان زده ای با مکر و فریب زیر پیمان زده ای راه من و تو دگر ز هم گشت جدا رفتی و دوباره پک به قلیان زده ای ....
-
نسل ما
جمعه 27 مردادماه سال 1385 17:56
ما نسل غریبیم و زغم سوخته ایم عمری است که چون شعله بر افروخته ایم در بانک به جای ین و دینار و دلار لبخند زنان ، فراق اندوخته ایم!
-
میلاد عشق
سهشنبه 10 مردادماه سال 1385 01:43
او لعل لبش همچو رطب بود،نبود؟ چشمان سیاه او چو شب بود،نبود؟ گفتند بگو که عشق کی آمده است؟ - در ۱۳ ماه رجب بود،نبود؟
-
یکسال گذشت
یکشنبه 18 تیرماه سال 1385 08:56
یادش بخیر!سال گذشته همین روزها مدینه بودیم... حالا از آن روزها فقط چند یادداشت مانده است و خاطراتی تلخ و شیرین! از روز ازل خراب جامت هستم من تا به ابد پا به رکابت هستم یک سال ز عشقبازی سبز گذشت هر روز و شب و سحر به یادت هستم
-
c
دوشنبه 5 تیرماه سال 1385 15:10
بگذار که c برای ما علامت باشد تحریریه در فقر و هلاکت باشد هنگام گرفتن حقوق می گوییم آقای جزایری سلامت باشد ! شعر از سردبیر منطقه ۷ روح الله رجایی
-
نقاب
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1385 23:41
زآن چشم سیاه، شب رقم خورد عزیز حسرت به لبت رطب، ز بم خورد عزیز آن دم که نقاب از رخت بگشودی حالم ز قیافه ات به هم خورد عزیز!
-
کمی خیال!
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1385 00:07
دیگر ندهی جواب من حق داری تو این همه عاشق معلق داری با اشک برای اطلاع می گویم پنجاه تماس نا موفق داری
-
گمگشته
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1385 00:11
تا یار رسید دست و پایم گم شد در لرزش ناله ها صدایم گم شد ای وای! که می،زدم ولی هشیارم در حوزه علمیه خدایم گم شد!